چـــــــــرتـــــــــــــــــzahrataranehـــــــــــــــــنوشت

عدد و کلمات و اشکال وسیله ان برا درک نا مفهوم بودن دنیا ...همه چیز همان هیچ است ....

من خسته از روزهای تکراری...خسته از فراموش نشدنی های فراموش شده...خسته از باور های خرد کننده ی فکر...باور های سخت ...روح شکننده...
اواخر فصل بهار لبه ی بالکن به شاخه های درخت و کوه های جوون نگاه میکنم...نزدیک غروبه و باد سوز داری میوزه...موهام که بلند تر شده توی صورتم ضربه میزنه....
حالم به مرور خیلی بهتر از قبله....دیگه داروی خاصی مصرف نمیکنم و تونستم خودمو به درسا برسونم...
برای تعطیلات برنامه ی خاصی ندارم. دوس دارم بیشتر وقت خونه باشم و کتایای مورد علاقه مو بخونم و تی وی ببینم.
پدرام گوشه ی حیاط در حال گل بازیه و برای من دست تکون میده...لبخندی میزنم و به موازات براش دست تکون میدم .
به هال میرم و توی تاریک و روشن از بالای طاقچه کلید حفره رو بر میدارم...بعد از لو رفتن حفره سیستم های اون تو تا حدودی دست خورد . البته چیزی ازش کم نشد . انگار اون غریبه ها فکر همه چیزو کرده بودن .
هنوز آکواریوم جیوه سر جاشه و اون نورای آبی رنگ داخل حفره رو روشن نگه میدارن . همه چیز به براقیه روز اولشه...
روبه روی مانیتور بزرگ سالن اول می ایستم و بهش خیره میشم . هیچ دکمه یا دستکی نداره که بشه باهاش روشن و خاموشش کرد. حتی به کلید و مخزنی هم متصل نیست....کاملا به دیوارش چسبیده و حتی نمیشه روش خراش انداخت.
بهت و حیرت به سراغم میاد و به نقطه ی نا معلومی خیره میشم . چقدر همه چیز زود و نامفهوم و گنگ گذشت .
چن ورق کاغذ روی میز هستن که با وزش باد به روی هم سر میخورن . به شکاکیت بهشون خیره میشم . یه قلم جوهریه ظریف هم کنارشون هست . خیلی وقته که نقاشی ای نکشیدم .

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢٢ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ توسط zahrataraneh نظرات ()




Design By : Pars Skin