صدای غیژ غیژ لوله ی آبگرمکن طبق روال همیشگی نمیذاره سکوت توی خونه حکم فرما بشه .
اگه تا نیم ساعت دیه خبری از اعضای خونه نشه ترس و دلهره ی از تاریکی و تنهایی ریشه ی منو از جا میزنه .
از بچگی آدم مضطربی بودم اما بی دلیل هم نبوده .
از جام بلند میشم تا پتویی بیشتری بیارم . توی کند دیواری ، علاوه بر یه پتوی مسافرتی یه پتوی خیلی نرم و نو که یکی دو بار بیشتر استفاده هم نشده وجود داره . اون رو بیرون میارم .
از درون سردم پس برای خوردن یه قهوه یا چایی داغ به آشپز خونه میرم .
انتظار بدترین حالت گذران شبه . فلاکس قهوه رو به اتاقم میارم . حدود شیش تا جبه ی قند رو توی لیوانم میندازم .
اون صدای آبگرمکن رفته به جاش میشه صدای تیک تاک ساعت و جیرحیرکا رو شنید .
الان نسبتا آرامش بیشتری دارم .
-با این که فلاکس قهوه رو خالی کردم و ساعت حدود دو بعد از نصفه شبه هنوز اضطراب دارم .
نبود خونواده رو فاکتور بگیرم ، تنهایی ریشه مو از جا میکنه . تلفن خونه خرابه و راه دسترسی به اونا رو ندارم .
بلند میشم و حوله مو برمیدارم تا به حموم برم .
دستی توی موهای مجعدم میکشم که خیلی روز پیش به این حموم نیاز داشت . الانم بر حسب اتفاق داره به مرادش میرسه .
شامپو بچه ی مورد علاقه مو از توی کابینت برمیدارم و با روشن گذاشتن تلویزیون روی کانال فوتبال خارجی به حموم میرم .
دوس دارم در عین بیخیالی تا ساعت ها ، تا اخرین لحظه ای که نگرانی هام تموم شه زیر دوش بمونم ....اما با تموم شدن آب گرم ناچارا حمومو خلاصه میکنم .
جلوی آیینه ی روشویی در حال خشک کردن موهام هستم که صدای قهقه ی مهمونایی همسایه ی پشتی رو میشنوم .
اونا هم مث من یه چیزی به اسم خواب شبانه بی اعتقادن یا واقعا امشب روی مود خاصی ان ؟
فوتبال هنوز ادامه داره .
دوربین روی نامزد یکی از فوتبالیست ها که روی صندلی تماشاچیا در حال تشویق نامزدشه زوم شده .
دختره موهای لخت و بلندی داره .
نگاهی به موهام خودم میندازم . موهای من شاید در حد یه فوتبالیست ولی در حد یه گزارشگر فوتبال میتونه باشه !
از توی یحچال یه ساندویچ گوشت برمیدارم . طبق عادت همیشگی تا جای ممکن روش سس میریزم و مشغول خوردن میشم .
موقع لم دادن روی کاناپه ی جلوی تی وی دوباره متوجه زخم پام میشم که باریکه ای از خون ازش جریان داره .
همین که دردی رو حس نمیکنم نمیذاره متوجه عمق این زخم بشم .
دلم نمیاد ساندویچمو کنار بذارم و مشغول تمیز کردم زخم بشم . پس با خیال راحت به نشخوار کردن ادامه میدم .
هر از گاهی با نزدیک شدن توپ به یکی از دروازه ها گزارشگز جوی به میکروفونش میده .
بارون مجدد بارش خودشو زیاد میکنه . از اون جایی که ادم مضطربی ام ، همین بارش کافیه تا ترسم از تنهایی برگرده .
کانالو عوض میکنم . شبکه ای که شبانه روز کارتون پخش میکنه ، سر و صدای کافی برای ترسوندن اشباح و ارواح توی خونه داره .