خواب جونده

دیشب خواب یه جونده ی بزرگ رو توی یه کوهستان جنگلی دیدم. اون جونده قدرت زیادی رو با رنج و مشقت به دست آورده بود و تونسته بود از خودش در مقابل حیوونای وحشی مراقبت کنه. طوری که اون حیوونای وحشی ازش حساب میبردن.

این جونده صاحب یه بچه شده بود. با خودش فکر میکرد که شاید نتونه تا اخر عمر کنار بچه اش باشه و ازش مراقبت کنه. از طرفی ممکنه اون بچه از طرز حیوونای وحشی مورد آزار و اذیت قرار بگیره. با خودش فکر کرد که اون بچه مجبور نیست مثل من زحمت زنده بودن و قدرت گرفتن در مقابل این حیوونا رو یاد بگیره و تا آخر عمرش از بابت ضعیف بودن و آسیب پذیر بودن و زخم های احتمالی رنج ببره. برای همین جنینش رو کشت.

شب بود و با ناراحتی، بچه اش رو کنار یه پرتگاه گذاشت. میخواست اون رو جایی توی شیار های پایین پرتگاه قایم کنه. اما یه گرگ حمله کرد و میخواست جنین رو بدزده. جونده با گرگ درگیر شد. برای من عجیب بود که چرا با وجودی که خودش این قدر بی رحمانه بچه رو کشته بود اما از این که یه گرگ بهش حمله کرده بود ناراحت شد.


/ 2 نظر / 48 بازدید
m-u-m

هیچی نمیشه گفت واقعا!! :(