............

توی خواب ، شهر داشت کم کم خالی میشد. مریم یه دیوار نگاری بزرگ کار کرده بود . کار اون صرفا یه چارت کامل رنگ بود . چارت رنگ میتونه توی اشکال مختلفی ترسیم بشه . هر نقاش میتونه دید متفاوتی داشته باشه و ابتکار به خرج بده . چارت رنگ مریم شبیه جدول تناوبی بود . 

سعی داشتم ازش عکس بگیرم . طرح خودم روی دیوار توی خیابون بود . تازه تمومش کرده بودم و تقریبا ازش متنفر بودم. 

ورشکستگی ، تم غالب بود. یکی از صاحبکارای دغل باز و شیادم ، تعداد زیادی از طرحامو چاپ کرده بود و قاب گرفته بود . بهم گفت برای نقاشیات اسم بذار . بهش گفتم : چشمحتماازاینبهبعدبرایزجراماسممیذارم!

نقاشی ها رو نگاه میکردم . خیلی از اونا رو هنوز توی واقعیت نکشیدم . این سبک ها رو زیاد توی خواب دیدم ولی توی واقعیت هنوز اجراشون نکردم. بهشون زیاد فکر نمیکنم. فرصتش رو هم ندارم فعلا. 

با یه طوفان بزرگ ، همه چیز نابود شد. حوصله ی فرار نداشتم . مشغول دیدن یه مجله ی ستاره شناسی بودم . یه نظریه ی عجیب و بیشتر فیلسوفانه بود. قبل از اومدن ورشکستگی ، ویرانی و قحطی، اون نظریه مطرح شده بود ؛...

We are made of the earth.

We are often staring at the moon with depression and wish that there would be an escape route.

Restricting to the ground can make you feel humiliated. Depressed man asks the moon: Is there a way to escape?

 

/ 0 نظر / 14 بازدید