............

هیولایی که همراه با مونثای خوشگل که ظاهری ستم دیده دارن؛ نقاشی میشه ، همیشه توی نظرم ایده ی لوس و مسخره ای بود . چون نمودی از این ایده رو توی دنیای واقعی حس نمیکنم. سوررئال و انتزاع رو از جهتی دوست دارم که بتونه یکی از احساسات یا اتفاقات یا جریاناتی که در طور روزمره برای افراد مختلف به وجود میاد رو ترسیم کنه . و خب این ایده ی هیولا به نظرم صرفا فانتزی و تخیل محض بود . اگر همچین ایده ای ، شکل واقعی هم داشته باشه ، به نظرم خیلی کمتر از اون چیزیه که توی نقاشی، بهش پرداخته شده. 

اما حالا فکر میکنم که شاید برداشت من اشتباه بوده . هیولا میتونه سمبل تقدیر و دچار شدن باشه. زمانی که حوادث به شکل غیر منصفانه ای اتفاق میوفتن و به هیچ انسانی رحم نمیکنن. زمانی که حوادث به خاطر بی احتیاطی یا جبر ، جلوی راه شما قرار میگیرن و روح شما از این اتفاقات خبر نداشته ، و اینطور به نظر میرسه که تن ندادن به این اتفاق غیر ممکنه. 

حتی تسلیم بودن در برابر آینده و اتفاقی که قراره فرد رو رنج بده یا به خوشبختی برسونه هم غیر منصفانه است . حتی تسلیم بودن و بی اراده بودن در برابر اتفاق خوبی که نمیتونی مهارش کنی هم غیر منصفانه است . گاها بیان و پذیرش عمیق تسلیم بودن ، از هر چیزی زجر اور تره. 

مجموعه ی این شرایط خارج از کنترل و غیر منصفانه رو میشه ؛ طبیعت دنیا یا تقدیر، اسم گذاشت و خب اگه روانشناسی زرد رو ندیده بگیری ، این پدیده ی تقدیر ، بی شباهت به هیولایی که توی نقاشی ها ، یک مونث بی دفاع رو مجذوب خودش کرده نیست . 

 

/ 0 نظر / 26 بازدید