............

امشب رمانی رو دیدم که موضوعش رو مدت ها بود توی ذهن داشتم . ایده ی من هنوز خیلی خام بود و با توجه به اطلاعات و تجربیات کمی دارم ، حالا حالا ها نمیتونستم بنویسمش . ولی این رمان خیلی خوب و کامل به نظر میرسه و باعث شد که کلا ایده ی رمانم رو کنار بذارم . اصطلاحا دیگه زیره به کرمان نبرم . 

چیزای زیادی توی ذهنم انباشت شدن که باید بهشون بپردازم . از این که میفهمم یه نفر این ایده ها رو کار کرده و نیازی نیست دوباره اون مسیر ها رو برم ، مقدار زیادی تسلی خاطر و احساس خوشحالی پیدا میکنم . 

/ 0 نظر / 17 بازدید