...............

دیشب خواب دیدم که توی کلاس نقاشی هستم. کارامو برای ارائه آماده نکرده بودم . نقاشی ها رو با وسایل ساده و روی کاغذای معمولی کشیده بودم. برای طرح ها تحقیق خاصی  نکرده بودم و صرفا برای تخلیه ی روحی ، همه ی اون طرح ها رو کشیده بودم.

توی دنیای واقعی ، عقیده دارم که هر چند ما آگاهانه و با دقت زیاد تئوری رنگ و خط رو یاد بگیریم ، در نهایت ، نقاشی های رضایت بخش ، صرفا با غریزه ی ما خلق میشن و دانش ما ، هیچ گاه آگاهانه و به اراده ی ما ، وارد سیر نقاشی نمیشه .

توی خواب ، یکی از دانشجو ها ، تعدادی از طرح هاشو آورده بود . پسر با اعتماد به نفسی به نظر می رسید و جوری طرح هاشو روی میز استاد گذاشت که انگار اورانیوم غنی کرده .

در واقعیت ، آدم حسودی هستم و برام دردناکه که میبینم دیگران بهتر از من نقاشی میکشن اما توی خواب ، طرحای اون پسر برام تازگی نداشت . کلا فعالیت و پرکار بودن جوونایی که خطوط صورتشون خبری از رنج ، سختی و صبوری نداره ، توی نظرم خنده دار و احمقانه است .

تصویر گری های اون ، کلاژ هایی با رنگ های سورمه ای ، مشکی و طلایی و نقره ای به روی زمینه های خاکی رنگ بودن .

در نهایت ، استاد بهش گفت که طرحات فوق العاده است . تو واقعا یه سبک مخصوص به خودش رو داری .

و من توی ذهنم مرور میکردم که عین اون طرحا رو کجا دیدم و میدونستم که اون پسر ، طرحا رو از کارای کدوم نقاش ، کپی کرده . 

/ 0 نظر / 38 بازدید