.................

خیلی سختمه که مثل قبل یادداشتای مرتبی درباره ی نقاشی بنویسم . ولی چون باید چند تا مطلب جدید کار کنم نیاز دارم که یادداشت نوشتن رو دوباره شروع کنم.  قبلا ، حدود یک سال پیش ، خیلی مرتب و چند ساعت یک بار یادداشت رو داشتم. هر کاری میکردم ، هر چیز جدیدی یاد میگرفتم . حسی که نسبت به رنگا و وسایل جدید داشتم رو ؛ همه رو مینوشتم . 

از یه طرف حس خجالت و سرخوردگی هم داشتم . فکر میکردم کارم مسخره است که هر وسیله ی جدیدی میخرم یا میخوام بخرم ، کلی درباره شون تحقیق میکنم و مطلب مینویسم . 

الان نه تنها بابت اون زمان خجالت نمیکشم که حتی بابت اون انگیزه و پیگیری احساس دلتنگی و غبطه دارم . 

فکر میکنم این مدت دلسرد تر شدم . مکانیکی تر نقاشی میکشم . نمیدونم چقدر پیشرفت یا پسرفت داشتم . نسبت بهش سر شدم . نمیخوام که ازش مثل قبل لذت ببرم . 

من این مدت چیکار کردم ؟ 

رنگ روغن رو امتحان کردم . قبل از این که از رنگ روغن استفاده کنم فقط یه سری حدسیات داشتم . مطالب یا دیدن نقاشی ها هم کمکی نمیکرد که تصویر سازی درستی درباره ی رنگ روغن داشته باشم . تا زمانی که ازش استفاده نکردم دقیقا قدرت و کیفیتش رو درک نکردم . الان میدونم که رنگ روغن همه ی اون چیزیه که نمیذاشت حس خوبی نسبت به آبرنگ یا گواش داشته باشم . همیشه توی سایه روشن و آزمون و خطا کم می اوردم ولی رنگ روغن تقریبا همه ی اون کمبود ها رو جبران کرد . 

توی رنگ روغن مفهوم رنگ دانه ها رو با کیفیت بیشتری درک کردم . با این که توی نقاشی گواش یا آبرنگ ، به هر حال از یک جایی ناگزیر بودن حس میشد . زیاد تحت کنترل نبود . زیاد فرصت آزمون و خطا نبود و بالاخره مجبور میشدی کار رو متوقف کنی یا از خیر نقاشی بگذری . 

توی نقاشی با رنگ روغن هیچ وقت نقاشی ؛ نیمه تموم نمونده . قدرت اینو داره که عیب ها رو به سرعت بپوشونه و جبران کنه . 

یادمه که حساسیت زیادی روی گواش داشتم . خودمو یه تصویرگره منحصربه گواش میدونستم . به خاطر این که عده ی کمی از گواش به عنوان متریال اصلی استفاده میکردن خوشحال بودم و دوست داشتم تنها متریالم بمونه . ولی به مرور شیفته ی رنگ روغن شدم . میدونم که گواش برای اشکال انتزاعی بیشتر کمکم میکنه . و رنگ روغن برای سوررئال . 

به مرور با دست و دلبازی بیشتری برای خرید وسایل پول خرج کردم . دلیلش هم درآمد بهتر بود هم این که خاصیت وسایل خوب رو درک کردم . تا قبل از این عقیده داشتم که با وسایل سطح پایین هم باید بتونم تصویر سازی های خوبی رو انجام بدم. خب البته این توقع زیادی کمک دهنده هم بود . زمانی که ابزار یا رنگ های بهتری میخریدم ، کاملا حس تسلط داشتم و فقط حس میکردم موتور قوی تری به ماشینم وصل شده یا دارم از یه راه هموار تر و بهتر، مسیر رو طی میکنم . 

من هنوز هم دارم سعی میکنم رابطه ی فلسفیدن و نقاشی رو پیدا کنم . چیزی که مطمئنم اینه که برای تصویر سازی های خاص و جدید ، فلسفیدن خیلی خیلی دخیله . ما توی زمانی هستیم که اشکال به واسطه ی وسایل پیشرفته ، دوربین های جدید و ارتباطات بالا ، اشباع شده . تقریبا شما هر روز میتونید یه تصویر یا هنر خاص و جالب رو ببینید . اصطلاح دست بالای دست زیاده ، الان با قدرت بیشتری صدق میکنه و خب این میتونه برای افرادی که از تکرار ، رنج میبرن به شدت غم انگیز باشه . 

من هنوزم فکر میکنم نقاشی زبون صحبت کردن یه روح افسرده و رنجوره که میدونه اگه این کار رو انجام نده میتونه آدم ظالم و پستی بشه . و حتی اگر قدرت پیدا نکنه که به دیگران ضربه بزنه حتما سر خودش رو به باد میده . 

/ 0 نظر / 26 بازدید